بهار و شروع 9 ماهگی

 

خوب از دیروز که ۲۹ شهریور بود دو قلو ها وارد ماه ۹ شدند . روزها با اینکه دست تنها هستم ولی زود می گذره .ماه سپتامبر رو به پایان میره و  اینجا بهار شروع شده و هوا عالیه . گاهی عصر که میشه بچه ها رو میبرم تو حیاط برای هوا خوری ...ایران که بودیم هر دو سرما خوردند البته بیشر از کولر بود و بیشتر از ۱۰ روز آنتی بیوتیک مصرف کردند خلاصه سختی هائی هم داشتند ولی خدا را شکر الان  هوای خوبی هست و کم کم لباسهای تابستونی که تو ایران هم می پوشیدند رو به تن می کنند . پویه کاملا چهار دست و پا می ره و پویا هم شروع کرده ولی مسیر کوتاه تر . جالبه که پویه ار حالت خوابیده راحت می نشینه و پویا هم که مدام در غلت زدن مشغول بازی می شه و کافیه که پستانک خودش یا حتی مال پویه رو ببینه و سریع سرعت بگیره و سینه خیز بره بذاره تو دهان . وای چقدر با مزه میشه وقتی پستانک خواهرشو بر عکس می گذاره .موقع خوابیدن هم که معمولا عادت دارند روی پا بخوابند خودش کلی کاره ...شبها هم که ساعت خاصی ندارند یه شب ساعت ۷ یه شب ۸یا ..می خوابند . راستی بگم دو قلوها سوپ رو خیلی دوست دارند از اون سوپهای خوشمزه ای که تو ایران مامانی و مامان بزرگ براشون درست کردند حالا مامان هم درست میکنه با انواع سبزیجات و ماهیچه و ...

راستش هر روز این روزهای سخت برام یه خاطره هست گاهی براشون شعر می خونم و گاهی قصه می گم . تو این ماه مبارک از خدا خواستم که به ما یعنی من و پدرشون همواره کمک کنه تا بتونیم مامان و بابای خوبی براشون باشیم و اونها هم همیشه سلامت باشند . 

خوب دوقلوهای گلم ماه ۹ تونم مبارک ......................................................

ماه 8

 

چند روزی هست که از ایران باز گشتیم و هنوز تو خاطرات اون روزها هستم .دو قلو ها تو ماه ۸ هستند  روزی که تو فرودگاه رسیدیم چه روزی بود همه نزدیکان امده بودند البته بیشتر بخاطر بچه ها ...در مدتی که ایران بودیم دو قلو ها حسابی حال کردند چون دور و برشون شلوغ بود و همش مهمان و برو بیا . خلاصه آقا پویا روزهای آخری سینه خیز رفتن رو شروع کرد و پویه خانم هم که سینه خیز منتهی دنده عقب !!!.از خنده و بازی هم چیزی کم نگذاشتند . ومن هم که اسمش بود استراحت کنم راستش چیزی از استراحت نفهمیدم تاره کلی خواهر و خواهر زاده و مامانینا کمک بودند اما دیگه زمان شیطنت دو قلو ها شروع شده و کنترل اونها سخت تر . خلاصه که هیلی زود گذشت اگر چیزی از اون روزها باز به ذهنم رسید خواهم نوشت . تو این چند روز هم که اومدیم همچنان کار بچهها زیاد هست و من هم گاهی که فشار بغل کردن بچه ها زیاد می شه از درد ناحیه پشت  می نالم . این هم از مرایای دو قلوئی هست چه می شه کرد . اینحا هم یک اتاق را بکلی به یچه ها اختصتص دادیم و پتو و ملافه پهن کردیم تا راحت روی زمین غلت بخورند و بازی کنند . دیرویز هم نوبت دکترشون بود و همه چی خوب بود . وزن پویا :  ۷ کیلو و ۸۸۰ گرم - و پویه هم ۷ کیلو و ۵۵۰ گرم . خوب این هم از این .